موانع همکاری مشترک بین نوجوانان و بزرگسالان

هنجارهای فرهنگی باعث می‌شوند بسیاری از بزرگسالان همچنان فکر می‌کنند که نظر نوجوان و جوانان اهمیتی ندارد و آن‌ها ظرفیت مشارکت باارزش و مفید را ندارند.
یک راه برای تغییر دیدگاه بزرگسالان نسبت به نوجوانان و جوانان این است که با این موضوع به همان شکلی برخورد کنیم که با هر چالش دیگری که درباره تنوع فرهنگی است.
یکی از مزایای درگیر کردن نوجوانان و جوانان در سطوح بالای مسئولیت و تصمیم‌گیری این است که بزرگسالان را وادار می‌کند تا نوجوانان و جوانان را در نقش افرادی متفکر و مشارکت‌کننده، ببینند.
بزرگسالان عادت کرده‌اند بدون در نظر گرفتن نوجوانان و جوانان درباره موضوعاتی که مستقیما خود نوجوانان و جوانان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، تصمیم‌گیری کنند.
گروهی از بزرگسالان هستند که به نوجوانان و جوانان نگاه ابزاری دارند. این گروه به ندرت اجازه می‌دهند که نوجوانان و جوانان بیش از دخالت ظاهری کار یا مشارکت کنند.
بزرگسالانی که نوجوانان و جوانان را در نقش دریافت‌کننده می‌بینند، معمولا میزان و شرایط مداخله نوجوانان و جوانان را تعیین می‌کنند و انتظار دارند که آن‌ها نیز از این شرایط تبعیت کنند.
بزرگسالانی که نوجوانان و جوانان را در نقش همکار می‌بینند، پذیرفته‌اند که نوجوانان و جوانان نیز قدرتی برابر در تصمیم‌گیری‌ها داشته باشند.
نیت خوب به‌تنهایی برای ایجاد مشارکت واقعی کافی نیست. بزرگسالانی که مفهوم همکاری مشترک با نوجوانان را قدر می‌نهند باید تمایل داشته باشند که محیط سازمانی را نیز برای این همکاری تغییر دهند.

چرا سازمان‌های بیشتری برای ایجاد برنامه‌های همکاری مشترک بین نوجوانان و بزرگسالان اقدام نمی‌کنند؟ واقعیت این است که بزرگسالان، نوجوانان و جوانان و سازمان‌ها باید موانع مهمی را که سر راه همکاری میان رده‌های سنی مختلف است، شناسایی و برطرف کنند. اگر این موانع باقی بمانند، نیت‌های خوب را از بین می‌برند و بهترین برنامه‌های طرح‌ریزی شده را متوقف کرده و خراب می‌کنند.

بسیاری از بزرگسالان همچنان فکر می‌کنند که نظر نوجوان و جوانان اهمیتی ندارد، آن‌ها ظرفیت مشارکت باارزش و مفید را ندارند، و بزرگسالان چیزی از نوجوانان یاد نمی‌گیرند. علاوه بر این، هنجارهای فرهنگی مانع هستند که این بزرگسالان حتی متوجه شوند که دیدگاه‌ها و رفتارشان متعصبانه است. یکی از رویکرد‌ها در تغییر دیدگاه بزرگسالان نسبت به نوجوانان و جوانان این است که با این موضوع به همان شکلی برخورد کنیم که با هر موضوع دیگری که درباره تنوع فرهنگی است، برخورد می‌کنیم. در درجه اول، تجربه شخصی معمولا موثرترین و کاراترین نتایج را درباره تغییر دید افراد دارد.

یکی از مزایای درگیر کردن نوجوانان و جوانان در سطوح بالای مسئولیت و تصمیم‌گیری این است که بزرگسالان را وادار می‌کند تا نوجوانان و جوانان را در نقش افرادی متفکر و مشارکت‌کننده، ببینند. وقتی فردی گروهی را که قبلا نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت بوده است متفاوت و پر از تنوع ببینید، او خیلی بیش‌ از قبل نسبت به عدم باور و رد کلیشه‌های منفی که درباره آن گروه وجود دارد باز و پذیرا خواهد بود و افراد آن گروه را بیشتر ارج و ارزش خواهد گذاشت.

پویایی و دینامیسم قدرت که معمولا ریشه در هنجارهای فرهنگی دارد، ممکن است همکاری بزرگسالان و نوجوانان با یکدیگر را دشوار کند. آموزش‌های رسمی در مدرسه معمولا به نوجوانان آموزش می‌دهد که از بزرگسالان انتظار پاسخ داشته باشند، و این‌که ممکن است بزرگسالان نسبت به ایده‌های نوجوانان و جوانان بی‌اعتنایی کنند یا آن‌ها را به تمسخر گرفته یا رد کنند.

بزرگسالان نیز غالبا آگاهی و خلاقیت نوجوانان و جوانان را دست کم می‌گیرند و ممکن است عادت کرده باشند که بدون در نظر گرفتن آن‌ها، حتی درباره موضوعاتی که مستقیما خود نوجوانان و جوانان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، تصمیم‌گیری کنند. به‌همین خاطر تلاش مشترک برای حل مشکلات می‌تواند دشوار باشد و نیازمند تلاشی عامدانه از سوی هر دو گروه نوجوانان و بزرگسالان است.

به طور کلی می‌توان سه دیدگاه مختلف را که بزرگسالان نسبت به نوجوانان دارند دسته‌بندی کرد. این دیدگاه‌ها توانایی بزرگسالان را در باور به این‌که نوجوانان می‌توانند تصمیمات خوب بگیرند، تحت تاثیر قرار می‌دهد. این دیدگاه‌ها همچنین مرزها و حدودی را که بزرگسالان می‌خواهند نوجوانان و جوانان را در کار به‌عنوان شریکی مهم در تصمیم‌گیری درباره طراحی برنامه‌ها، توسعه، پیاده‌سازی و ارزیابی آن‌ها به‌کار گیرند، تعیین می‌کند.

  • دیدگاه اول، نوجوانان و جوانان در نقش ابزار: بزرگسالانی که این دیدگاه را دارند به اشتباه باور دارند که بزرگسالان همواره خردمند هستند. آن‌ها باور دارند که بزرگسالان می‌دانند چه چیزی برای نوجوانان و جوانان بهتر است. آن‌ها تلاش دارند تا شرایط نوجوانان و جوانان را کنترل کنند و عقیده دارند که نوجوانان و جوانان کمتر می‌توانند مشارکت موثر داشته باشند. ممکن است براساس تجربیات گذشته احساس کنند که نیاز است نوجوانان و جوانان را از عواقب اشتباهات احتمالی‌شان حفظ کنند. بزرگسالانی که به نوجوانان و جوانان نگاه ابزاری دارند به ندرت اجازه می‌دهند که آن‌ها بیش از دخالت ظاهری کار یا مشارکت کنند. مثالی از این دیدگاه می‌تواند این باشد که یک بزرگسال نامه‌ای به نماینده رسمی درباره مساله‌ای که مربوط به نوجوانان و جوانان است بنویسد و اسم و امضای یک فرد نوجوان را برای تاثیرگذاری بیشتر استفاده کند.
  •  
  • دیدگاه دوم، نوجوانان و جوانان در نقش دریافت‌کننده: بزرگسالانی که این دیدگاه را دارند باور دارند که باید به نوجوانان و جوانان کمک کنند تا با اجتماع بزرگسالان خو بگیرند. آن‌ها به نوجوانان و جوانان اجازه می‌دهند در تصمیم‌گیری‌ها شرکت کنند چون باور دارند که این کار «تجربه خوبی برای‌ آن‌ها» خواهد بود. آن‌ها فرض می‌کنند که نوجوانان و جوانان هنوز «انسان‌های کاملی» نیستند و باید تمرین کنند و یاد بگیرند «مانند بزرگسالان فکر کنند». این بزرگسالان معمولا به نوجوانان و جوانان مسولیت‌های جزئی و کم‌اهمیت را که بزرگسالان تمایل به انجام‌شان ندارند واگذار می‌کنند. بزرگسالانی که نوجوانان و جوانان را در نقش دریافت‌کننده می‌بینند، معمولا میزان و شرایط مداخله نوجوانان و جوانان را تعیین می‌کنند و انتظار دارند که آن‌ها نیز از این شرایط تبعیت کنند. مثالی از این دیدگاه می‌تواند این باشد که بزرگسالان از یک نوجوان برای پیوستن به تیم هیات‌مدیره دعوت کنند، چون اگر این کار را نمی‌کردند تیم تنها شامل بزرگسالان می‌شد. در چنین محیطی، صدای این عضو نوجوان به‌ندرت بلند و شنیده می‌شود. بزرگسالان انتظار ندارند که او در بحث‌ها مشارکت کند و خود نوجوان نیز این نکته را می‌فهمد و می‌داند که بزرگسالان عامدانه همه قدرت و کنترل را در دست دارند.
  •  
  • دیدگاه سوم، نوجوانان و جوانان در نقش شریک و همکار: بزرگسالانی که این دید را دارند به نوجوانان و جوانان احترام می‌گذارند و باور دارند که نوجوانان و جوانان می‌توانند مشارکت زیادی در کار داشته باشند. این گروه از بزرگسالان، نوجوانان و جوانان را به درگیر شدن در کارها تشویق می‌کنند و باور راسخ دارند که مشارکت نوجوانان و جوانان برای موفقیت حیاتی است. آن‌ها پذیرفته‌اند که نوجوانان و جوانان نیز قدرتی برابر در تصمیم‌گیری داشته باشند. آن‌ها تشخیص داده‌اند که هم نوجوانان و جوانان و هم بزرگسالان توانایی‌ها، نقاط قوت‌ و تجارب منحصربه‌فرد خود را برای مشارکت در کار دارند. بزرگسالانی که این باور را دارند در کار کردن با نوجوانان و جوانان راحت هستند و از محیطی که نوجوانان و جوانان و بزگسالان در آن با هم همکاری می‌کنند، لذت می‌برند. بزرگسالانی که نوجوانان و جوانان را همکار و شریک می‌ببینند، باور دارند که مشارکت واقعی نوجوانان و جوانان باعث توانمندی بیشتر بزرگسالان می‌شود، و درعین حال مشارکت بزرگسالان می‌تواند تجارب نوجوانان و جوانان را غنی کند و آن‌ها را توانمندتر کند. این یک رابطه متقابل توام با احترام برای نقاط قوتی است که هر فرد به رابطه و کار می‌آورد. یک مثال می‌تواند این باشد که از ابتدا نوجوانان و جوانان را برای شرکت در طراحی پروژه تامین نیازهای نوجوانان و جوانانِ یک باهمستان استخدام کنیم.
  •  

موانع سازمانی و لجیستیکی (آمادی)

نیت خوب به‌تنهایی برای ایجاد مشارکت واقعی کافی نیست. بزرگسالانی که مفهوم همکاری مشترک بزرگسالان-نوجوانان را قدر می‌نهند باید تمایل داشته باشند که محیط سازمانی را به گونه‌ای تعییر دهند تا موانع نهادی که به‌خصوص در راه همکاری نوجوانان و جوانان است شناخته شوند و تغییر یابند. موانع نهادی که مشارکت واقعی نوجوانان-بزرگسالان را محدود می‌کنند عبارتند از:

  • ساعت کار و ملاقات‌ها: ساعت کاری یک موسسه معمولا هم‌زمان با ساعاتی است که نوجوانان و جوانان در مدرسه یا کار مشغول هستند. برای درگیر کردن نوجوانان و جوانان، مسئولانِ برنامه‌ریزی باید ساعات غیرمتعارفی را برای جلسات مهم انتخاب کنند. معمولا پیدا کردن راه‌حل برای برنامه‌هایی را که از نظر زمانی تداخل داشته باشند، آسان نیست. اگر سازمانی بخواهد که همکاری مشترک بین نوجوانان و بزرگسالان را ایجاد کند، مصالحه ضروری است. برای بزرگسالان مصالحه می‌تواند به‌این معنی باشد که برنامه‌شان را تغییر دهند تا جلسات را در ساعات پایانی روز کاری یا اوایل غروب یا آخر هفته تشکیل دهند. برای نوجوانان مصالحه به‌ این معنی است که از ساعات مشارکت در باهمستان مدارس استفاده کنند تا بتوانند در جلساتی که در طول روز تشکیل می‌شوند، شرکت کنند.
  •  
  • حمل و نقل: بسیاری از نوجوانان و جوانان دسترسی مطمئن به ماشین شخصی ندارند. برنامه‌ریزان باید جلسات را در مکان‌هایی برگزار کنند که دسترسی به آن‌ها ساده باشد. آن‌ها باید همچنین به نوجوانان و جوانان بلیط پیش‌پرداخت شده بدهند یا برای بازپرداخت فوری هزینه حمل‌ونقل آن‌ها اقدام کنند.
  •  
  • غذا: بسیاری از نوجوانان و جوانان درآمد کافی برای خرید غذا در ساختمان‌های تجاری یا رستوران‌ها را ندارند. اگر جلسه در طول یک وعده غذایی برگزار می‌شود، سازمان باید به نوجوانان و جوانان غذا یا پول کافی برای خرید غذا بدهد.
  •  
  • تجهیزات و حمایت: سازمان‌ها باید همان تجهیزاتی را در اختیار نوجوانان و جوانان قرار دهد که به سایر کارکنان خود اهدا کرده است. این تجهیزات می‌تواند شامل کامپیوتر، صندوق پستی، پیام صوتی، ایمیل و کارت تجاری شود. انجام ندادن این کار پیامی قوی به نوجوانان و جوانان می‌دهد که آن‌ها چه داوطلب، کارآموز یا مربی، چه تمام‌وقت و چه پاره‌وقت - مهم نیستنید یا حداقل این‌که، اهمیتی برابر با سایر کارکنان بزرگسال ندارند.
  •  
  • فرایند‌ها و سیاست‌ها: با مشارکت هر دو گروه نوجوانان و بزرگسالان، سازمان‌ها باید سیاست‌هایی در زمینه تعامل نوجوانان/بزرگسالان تدوین کنند. برای مثال اگر یک برنامه شامل سفر شبانگاهی باشد نوجوانان و بزرگسالان باید درباره نقش و مسئولیت‌های خود در سفری که با هم هستند، به‌وضوح آگاه باشند. سیاست‌ها باید به تمایل نوجوانان برای داشتن استقلال احترام بگذارند و در عین حال مسئولیت حقوقی سازمان، سطح آسایش و مسئولیت‌های حقوقی کارکنان بزرگسال، و نگرانی‌های والدین درباره امنیت سفر را در نظر بگیرند. سازمان‌ها می‌توانند سیاست‌هایی را تدوین کند که نیازمند اعلام رضایت از طرف والدین یا قیم‌های نوجوانان و جوانان برای شرکت آن‌ها در یک برنامه خاص است یا برای این‌که کارکنان بتوانند نوجوانان را با ماشین به مکان دیگری منتقل کنند. هدف و نحوه اجرای همکاری نوجوانان و بزرگسالان می‌تواند کمک کند تا عوامل نهادی که نیاز است در سیاست‌ها و فرایندهای سازمانی به آن‌ها رسیدگی شود، تعیین شوند.
  •  
  • آموزش و تمرین: در سازمان‌هایی که تمرکز همواره حول محور دیدگاه‌های بزرگسالان بوده است، کارکنان ممکن است نیازمند آموزش‌هایی باشند که صلاحیت و قابلیت فرهنگی کار با نوجوانان و جوانان را به آن‌ها آموزش دهد. کارکنان - چه به‌طور مستقیم با نوجوانان کار کنند و چه غیرمستقیم- نیاز خواهند داشت که دیدگاه‌ها و ایده‌های نوجوانان را بپذیرند و خود را با تغییر قوانین محل کار برای پاسخ‌گویی به نیازهای نوجوانان وفق دهند. هر سازمان و هر کارمندی باید تلاش کند تا نوجوانان و جوانان بدانند که او ارزشمند است.
  •  

همکاری مشترک بزرگسالان-نوجوانان کار می‌برد و اصلا ساده نیست. با این وجود مزایای آن برای نوجوانان و جوانان و سازمانی که برای نوجوانان اهمیت قائل است، بسیار زیاد است. وقتی نوجوانان، جوانان و بزرگسالان این مزایای بالقوه را در ذهن داشته باشند، برای این تلاش‌ها ارزش قائل خواهند شد. حتی ممکن است باعث شود که کار ساده‌تر از آنی که به نظر می‌آمد به انجام برسد.

این مطلب نوشته مشترک کنت کلیندرا مدیر بخش بین‌الملل، جین تورمن مدیر برنامه‌ و جنیفر مندرولد کارآموز سازمان «حامیان جوانان» است. اصل این نوشتار را می‌توانید در این‌جا مشاهده کنید. متن ترجمه شده به فارسی ویرایش‌ و خلاصه نیز شده تا برای خواننده رسا باشد.