یک‌ دست صدا ندارد

راه رسیدن به تغییرات اجتماعی در جامعه چیست؟ برخورداری از سازمان‌های متنوع و متعددی که هر یک جداگانه برای هدفی خاص تلاش می‌کنند یا برنامه‌های تاثیر جمعی که به‌طور همزمان در بلندمدت اجرا می‌شوند؟
برخی از مشکلات اجتماعی آنقدر بزرگ و پیچیده‌اند که هیچ سازمانی هر قدر که نوآور و یا قدرتمند باشد، نمی‎تواند به تنهایی از عهده حل آن برآید.
در این مطلب می‌خوانیم که تغییر اجتماعی در مقیاس بزرگ ناشی از هماهنگی هر چه بیشتر میان بخش‌‏های مختلف و نه مداخله جداگانه تک تک سازمان‎ها است.
برنامه‌های موفق تاثیر جمعی معمولا دارای این پنج شرط هستند: یک دستور کار مشترک، سیستم‎های اندازه‌گیری و ارزیابی مشترک، فعالیت‎هایی که متقابلا یکدیگر را حمایت و تقویت کنند، ارتباط متداوم، و سازمان‌‏های حامی.
دستور کار مشترک یعنی تمامی شرکت‎کنندگان یک دیدگاه مشترک برای تغییر داشته باشند که شامل یک درک مشترک از مشکل به همراه رویکرد مشترک برای حل آن از طریق اقدامات توافقی است.
سیستم‌های ارزیابی و اندازه‌گیری مشترک یعنی جمع‌آوری داده‎ها و اندازه‎گیری نتایج به‌طور متداوم بر اساس یک فهرست کوتاه از شاخص‎ها در سطح جامعه و در میان تمام سازمان‎های مشارکت‌کننده.
برای ایجاد فعالیت‎هایی که متقابلا یکدیگر را حمایت و تقویت کنند، هر سازمان که مشارکت می‌کند مسئولیت مجموعه‏‌ای از کارها را که در آن مهارت بالایی دارد به‌عهده می‌گیرد و درعین حال با دیگر افراد و فعالیت‌‏ها هماهنگ است.
ارتباطات مستمر یعنی برگزاری چندین سال جلسات منظم برای به‌دست آوردن تجربه کافی میان همه سازمان‌های شرکت‌کننده در یک برنامه تاثیر جمعی.
وجود یک سازمان حامی برای برنامه تاثیر جمعی یعنی یک سازمان با کارکنان‌اش که نقش هماهنگ‌کننده و ستون فقرات برای کل برنامه را ایفا کند.

لازمه ایجاد تغییرات اجتماعی در مقیاس بزرگ، وجود هماهنگی میان بخش‎های متعدد و متنوع است. با این وجود، بخش مردم‌نهاد هم‎چنان روی تلاش‌های منفرد و مستقل متمرکز مانده است.

بگذارید با یک مثال شروع کنیم: تلاش برای اصلاح سیستم آموزشی عمومی امریکا چندین دهه است که به دلیل بزرگی و پیچیدگی آن بی‎نتیجه مانده است. حامیان و تامین‎کنندگان مالی بزرگ و اصلی پس از اذعان به عدم پیشرفت، بسیاری از تلاش‌های خود را در ناامیدی رها کرده‎اند. بعد از جنگ جهانی دوم، امریکا بالاترین نرخ فارغ التحصیلان دبیرستان در جهان را دارا بود ولی در حال حاضر رتبه هجدهم را در میان ۲۴ کشور رده بالای صنعتی (جهان اول) را دارد زیرا بیشتر از یک میلیون دانش‌آموز سالانه در مقطع دبیرستان ترک تحصیل می‎کنند. ممکن است تلاش‌های قهرمانانه و بی‎وقفه تعداد بی‌شماری از معلمان، مدیران و سازمان‎های مردم‎نهاد، همراه با میلیاردها دلار کمک خیریه، منجر به پیشرفت‎های مهم و چشمگیری در برخی از مدارس و کلاس‎های درس شده باشد ولی به‌نظر می‎رسد پیشرفت در سطح کل سیستم عملا دست نیافتنی است.

با وجود این احتمالات و مشکلات دلهره‌آور، به‌نظر می‎رسد استثنا قابل توجهی در شهر سینسیناتی (ایالت اوهایو) در حال ظهور است. استرایو، یک مجموعه مردم‎نهاد است که توانسته رهبران محلی را برای مقابله با بحران میزان موفقیت دانش‌آموزان و هم‎چنین بهبود سیستم آموزشی در سرتاسر سینسیناتی و شمال کنتاکی به دور هم جمع کند. در طی چهار سالی که از راه‎اندازی این گروه گذشته است، همکاران استرایو توانسته‎اند که میزان موفقیت دانش‎آموزان را در ده‎ها بخش کلیدی در سرتاسر سه منطقه بزرگ آموزش عمومی بهبود ببخشند. علی‌رغم رکود اقتصادی و کاهش بودجه ، ۳۴ تا از ۵۳ شاخص‎ سنجش میزان موفقیتی که استرایو مشخص کرده است، آهنگ روند رو به رشد مثبتی داشته است. برخی از این شاخص‎ها عبارتند از: نرخ فارغ التحصیلی دبیرستان‎ها، نمرات روخوانی و درک مطلب و ریاضی کلاس چهارم و تعداد کودکان خردسال آماده شده برای مهد کودک.

چرا استرایو توانسته است زمانی که بسیاری از تلاش‌های دیگر شکست خورده است، به موفقیت برسد؟ به این دلیل که گروه اصلی و مرکزی رهبران جامعه تصمیم گرفتند که برنامه‎های فردی خود را به نفع یک رویکرد جمعی کنار بگذارند تا بتوانند دستاوردهای دانش‎آموزان را بهبود ببخشند. بیش از ۳۰۰رهبر سازمان‎های محلی در این طرح همکاری کردند از جمله: سران پرنفوذ شرکت‌های بزرگ و خصوصی، مقامات دولتی شهر، نمایندگان مناطق مدارس، روسای هشت دانشگاه و کالج‎ محلی، و مدیران اجرایی صدها سازمان مردم‎نهاد و گروه‎های حامی مرتبط با آموزش و پرورش.

این رهبران متوجه شدند که رفع یک ایراد در زنجیره آموزشی تفاوت زیادی را ایجاد نمی‎کند، مگر آن‎که همه اجزا و لینک‎های زنجیره به‌طور هم‎زمان بهبود یابند. هیچ سازمانی هر قدر که نوآور و یا قدرتمند باشد، نمی‎تواند به تنهایی از عهده این کار برآید. به همین دلیل ماموریت بلندپروازانه آن‎ها منجر شد که بتوانند در تمام مراحل زندگی از «گهواره تا زمان حرفه‎مند شدن» به پیشرفت و موفقیت یک فرد جوان کمک کنند.

استرایو سعی نکرد که یک برنامه جدید آموزشی ایجاد کند یا هدفش متقاعد کردن خیرین برای صرف پول بیشتر نبود. در عوض، از طریق یک روند به دقت ساختاریافته سعی کرد تا کل جامعه آموزشی را روی یک مجموعه از اهدافی که به‌طور یکسان سنجیده می‎شوند، متمرکز کند. سازمان‎های شرکت‎کننده به ۱۵ شبکه مختلف موفقیت دانشجویی تقسیم شدند که بر اساس نوع فعالیت مانند آموزش دوران اولیه کودکی و یا تدریس خصوصی گروه‌بندی می‌‏شدند. در طی سه سال گذشته تمام گروه‌های شبکه موفقیت دانشجویی هر دو هفته یک بار به مدت دو ساعت با مربیان و تسهیل‌گران جلسه برگزار می‏‌کردند تا شاخص‎های اندازه‎گیری عملکرد مشترکی را توسعه دهند، در مورد پیشرفت خود بحث کنند و مهم‎تر از همه، از یکدیگر یاد بگیرند و تلاش‎های خود را در جهت حمایت از یکدیگر هماهنگ و هم‌راستا کنند.

هم سازمان استرایو و هم روند تسهیل‌کننده‌ای که در پیش می‌گیرد، نمونه‎ای از تاثیر جمعی است (یعنی تعهد گروهی از افراد و عاملین اصلی بخش‎های مختلف به یک دستور کار مشترک برای حل یک مشکل اجتماعی مشخص). همکاری، مفهوم جدیدی نیست. بخش اجتماعی مملو از نمونه‏‌هایی از مشارکت، شبکه‎سازی و انواع دیگری از تلاش‌های مشترک است اما برنامه‌های تاثیر جمعی به‌طرز مشخصی متفاوت هستند. برخلاف بسیاری از همکاری‎ها، برنامه‌های تاثیر جمعی دارای زیرساختی متمرکز، کارکنانی متعهد و روندی ساختاریافته هستند که منجر به رسیدن به یک دستور کار مشترک، شاخص‎های اندازه‎گیری مشترک، برقراری ارتباطات مستمر و ایجاد فعالیت‏‌های تقویت‌کننده و حمایت‎کننده از یکدیگر در میان همه شرکت‏‌کنندگان می‎شود.

از این مثال می‎توان فهمید که تغییر اجتماعی در مقیاس بزرگ ناشی از هماهنگی هر چه بیشتر میان بخش‌‏های مختلف و نه مداخله جداگانه تک تک سازمان‎ها است. مدارک و شواهد دال بر اثربخشی این رویکرد هنوز محدود و ناقص است، اما این مثال و نمونه‎های دیگر نشان می‌دهند که پیشرفت بیشتر در بسیاری از مهم‎ترین و پیچیده‎ترین مشکلات اجتماعی زمانی بدست می‎آید که سازمان‎های مردم‎نهاد، دولت‏‌ها، کسب و کارها و عموم مردم با هم و در کنار یکدیگر بر روی یک دستور کار مشترک برای ایجاد تاثیر جمعی تمرکز کنند. در بسیاری از موارد انجام این کار شدنی نیست، نه به‌خاطر این‏‌که انجامش غیرممکن است بلکه به‌دلیل آن‏‌که به‌ندرت سعی در انجام و تحقق آن دارند. هم تامین‎کنندگان مالی و هم سازمان‎های مردم‎نهاد، پتانسیل تاثیر جمعی را نادیده می‎گیرند زیرا آن‌ها عادت دارند که به فعالیت‌های مستقل و جداگانه به‌عنوان عامل اصلی پیشبرد برای تغییر اجتماعی نگاه کنند.

تلاش‌های منفرد

حامیان مالی معمولا باید از بین متقاضیان زیاد، تنها تعداد کمی را برای کمک مالی انتخاب کنند. برای همین هم سعی می‎کنند به این نکته توجه کنند که کدام سازمان مردم‌نهاد بیشترین سهم را در حل یک مشکل اجتماعی دارد. در مقابل، سازمان‌های مردم‌نهادی هم که در صدد دریافت کمک مالی هستند، به نوبه خود با تاکید بر این‌که چقدر فعالیت‎های فردی آنان بیشترین میزان تاثیر و کارآمدی را دارد وارد عرصه رقابت می‎شوند. هر سازمان بر اساس قابلیت‌اش برای تاثیرگذاری و مستقل از دیگر سازمان‎های متعددی که ممکن است در حال کار بر روی همین موضوع باشند، مورد قضاوت قرار می‎‌گیرد. زمانی‌که از سازمان‌های مردم‌نهاد درخواست می‌‎شود تا اثر کار خود را ارزیابی کنند، همه تلاش خود را می‎کنند تا تلاش فردی سازمان خود را مستقل و جدا از دیگر متغیرها و معیارها ارائه بدهد.

علی‌رغم رواج و تسلط این رویکرد، شواهد اندکی دال بر موثر بودن تلاش‌های منفرد برای حل بسیاری از مشکلات اجتماعی دنیای پیچیده و درهم‌تنیده امروز وجود دارد. هیچ سازمانی به تنهایی مسئول رسیدگی به هرگونه مشکل عمده اجتماعی نیست و قادر هم نیست که به تنهایی از پس آن بربیاید. در زمینه آموزش و پرورش، حتی بهترین سازمان‎های مردم‎نهاد، دهه‎ها برای دسترسی به ده‎ها هزار کودک وقت صرف کرده‎اند که دستاوردی قابل توجه و تقدیر است اما باز هم این رقم در مقابل ده‎ها میلیون کودک آمریکایی که نیازمند کمک هستند بسیار ناچیز و کم است.

مشکل تلاش‌های منفردِ سازمان‎های مستقل با در نظر گرفتن بخش مردم‎نهاد به‌صورت جداگانه بیشتر نمایان می‎شود. مشکلات اجتماعی فقط ناشی از رفتار سازمان‎های بخش اجتماعی نیست بلکه ناشی از تعامل دولت و فعالیت‎های تجاری است. در نتیجه، مشکلات پیچیده را فقط می‎توان با ائتلاف میان بخش‎های مختلف که در تعامل با افراد خارج از بخش مردم‎نهاد هستند، حل کرد.

ما نمی‏‌خواهیم بگوییم که راه‌حل تمام مشکلات اجتماعی، تاثیر جمعی است. در واقع، برخی از مشکلات از طریق سازمان‎های مستقل به‌بهترین نحو قابل حل شدن هستند. «مشکلات فنی» (که با دانش کارشناسان قابل حل هستند) با «مشکلات تطبیقی» (که برا حل کردن‌شان نیازمند کسب دانش و یادگیری تازه هستیم) فرق دارند. برخی مشکلات اجتماعی، فنی هستند زیرا مشکل به‌خوبی تعریف شده است، پیشاپیش راه‌حل شناخته شده است و یک یا چند سازمان توانایی اجرای راه‌حل را دارند. برای مثال می‎توان از کمک مالی برای تامین بورسیه یا کمک هزینه‌های تحصیلی و یا ساخت بیمارستان نام برد. در مقابل مشکلات تطبیقی پیچیده هستند، راه‌حل آن‌ها مشخص و شناخته شده نیست و حتی اگر مشخص و شناخته شده باشد، هیچ نهاد یا بنیادی منابع و یا اختیار و قدرت لازم برای ایجاد تغییر مورد نیاز را ندارد. اصلاح سیستم آموزش و پرورش عمومی، حفظ و بازگرداندن محیط‎ زیست تالاب‎ها و بهبود سلامت و بهداشت جامعه نمونه‌‏هایی از مشکلات تطبیقی هستند. لازمه رسیدن به یک راه‌حل موثر در این موارد یادگیری از ذینفعان درگیر این مشکل است که در قدم بعدی باید رفتار خودشان را برای ایجاد و رسیدن به یک راه‎حل، تغییر دهند.

تغییر رویکرد از تلاش‌های منفرد به تلاش‌های دارای تاثیر جمعی صرفا شامل تشویق به همکاری بیشتر و یا تشویق برای مشارکت بخش دولتی در کنار خصوصی نمی‎شود بلکه نیازمند یک رویکرد سیستماتیک در جهت تاثیر اجتماعی است که بر روی روابط بین سازمان‎ها و پیشرفت به سوی اهداف مشترک متمرکز باشد. علاوه بر آن نیازمند ایجاد مجموعه‎ای جدید از سازمان‌های مدیریت مردم‎نهادی است که دارای مهارت‏‌ها و منابع لازم برای جمع‌آوری و هماهنگی عوامل موردنظر برای به موفقیت رسیدن اقدام جمعی است.

پنج شرط موفقیت جمعی

تحقیقات ما نشان می‎دهند که برنامه‌های موفق تاثیر جمعی معمولا دارای پنج شرط هستند که در کنار هم شرایط لازم را فراهم می‎کنند و به نتایج خوب و قدرتمندی می‎رسند: یک دستور کار مشترک، سیستم‎های اندازه‌گیری مشترک، فعالیت‎های حمایت‎کننده متقابل، ارتباط متداوم، و سازمان‏‌های حامی.

دستور کار مشترک: لازمه تاثیر جمعی این است که تمامی شرکت‎کنندگان یک دیدگاه مشترک برای تغییر داشته باشند که شامل یک درک مشترک از مشکل به‌همراه رویکرد مشترک برای حل آن از طریق اقدامات توافقی است. اگر دقیق‎تر گروه‎های تامین‎کننده مالی و سازمان‎های مردم‎نهادی را که باور دارند در حال کار بر روی مشکل اجتماعی مشترکی هستند، بررسی کنید و خیلی سریع می‎فهمید که در اغلب موارد، مشکلی که سعی در حل آن دارند یکسان نیست. معمولا هر سازمانی تعریفی کمی متفاوت از دیگری برای مشکل و هدف نهایی دارد. این تفاوت‎ها را می‎توان زمانی‌که سازمان به‌طور مستقل بر روی طرح‎های مجزا کار می‎کنند، به راحتی نادیده گرفت ولی وجود همین تفاوت‎ها است که میزان اثربخشی تلاش‎ها را کاهش داده و تاثیر کلی آن را تضعیف می‌کند. تاثیر جمعی مستلزم آن است که این تفاوت‎ها به بحث گذاشته و حل شوند. لزوما هر شرکت‌کننده نباید با دیگری در همه ابعاد مشکل تفاهم و توافق نظر داشته باشد. در تمامی مثال‎های تاثیر جمعی عدم توافق شرکت‏‌کنندگان موجب ایجاد تقسیم‎بندی میان آنان شده بود. با این حال همه شرکت‏‌کنندگان باید در اهداف اولیه برای طرح تاثیر جمعی به‌صورت کلی به توافق برسند.

سیستم‎های اندازه‌گیری مشترک: توسعه یک سیستم اندازه‏‌گیری مشترک برای رسیدن به تاثیر جمعی ضروری است. توافق روی دستور کاری مشترک بدون توافق بر شاخص‎هایی که قرار است موفقیت بر اساس آن اندازه‎گیری و سنجیده شود، بی‎فایده و موهوم است. جمع‌آوری داده‎ها و اندازه‎گیری نتایج به‌طور متداوم بر اساس یک فهرست کوتاه از شاخص‎ها در سطح جامعه و تمام سازمان‎های شرکت‌کننده نه تنها تضمین‌کننده هماهنگ ماندن تمام تلاش‎ها است بلکه تمام شرکت‌کنندگان را قادر می‌‏سازد تا دیگری را در قبال انجام وظایف‌شان مسئول بدانند و از موفقیت‏‌ها و شکست یکدیگر نیز درس بگیرند.

ممکن است به‌نظر غیرممکن برسد که بتوان صدها سازمان مختلف را بر اساس مجموعه‎ای از شاخص‎های یکسان سنجید ولی پیشرفت‏‌های اخیر در زمینه فناوری‏‌های مبتنی بر وب، سیستم‎های معمولی را قادر ساخته است که گزارش عملکرد بدهند و نتایج را اندازه‏‌گیری کنند. این سیستم‎ها کارآیی را افزایش داده و هزینه‎ها را کاهش می‎دهند. هم‌چنین آن‎ها می‎توانند کیفیت و اعتبار داده‏‌های جمع‎آوری شده را بهبود ببخشند، با فراهم کردن فرصت برای  دریافت‌کنندگان کمک در جهت یادگیری از عملکرد یکدیگر اثربخشی را افزایش دهند و پیشرفت در این زمینه را به‌صورت کلی مستندسازی کنند.

فعالیت‎هایی که متقابلا یکدیگر را حمایت و تقویت کنند: برنامه تاثیر جمعی وابسته به گروه متنوعی از ذینفعان و همکاری آنان با یکدیگر است و این به آن معنا نیست که همه افراد باید یک کار یکسان را انجام دهند بلکه یعنی هر شرکت‌کننده را تشویق می‏‌کنند تا مسئولیت مجموعه‏‌ای از فعالیت‌‏هایی را که در آن مهارت بالایی دارد به‌عهده بگیرد و در عین حال این کار از سوی دیگر افراد و فعالیت‌‏هایشان حمایت و هماهنگ می‏‌شود.

قدرت اقدام جمعی از شماره تعداد افراد شرکت‌کننده و یا یکنواختی تلاش‎های آنان نیست، بلکه ناشی از هماهنگی فعالیت‏‌های متفاوت‌شان از طریق یک برنامه تقویت‌کننده دوطرفه است. تلاش هر ذینفع باید در چارچوب یک طرح فراگیر قرار داشته باشد تا مجموعه تلاش‏‌های مشترک آن‏‌ها بتواند به موفقیت برسد. علل متعدد به وجود آمدن مشکلات اجتماعی و اجزای تشکیل‌دهنده راه‌حل‌‏های آن‌ها، به یکدیگر وابسته هستند. نمی‌‏توان با اقدامات ناهماهنگ میان سازمان‌های مستقل و جداگانه به مقابله با مشکلات اجتماعی رفت.

ارتباطات مستمر: ایجاد اعتماد در میان سازمان‏‌های مردم‏‌نهاد، شرکت‏‌ها و سازمان‎های دولتی چالشی بزرگ است. شرکت‌کنندگان باید چندین سال جلسات منظم برای به‌دست آوردن تجربه کافی با یکدیگر داشته باشند تا بتوانند انگیزه مشترک پشت تلاش‌های مختلف را به رسمیت شناخته و قدردان آن باشند. آن‏‌ها نیازمند زمان هستند تا ببینند که منافع‌شان هم مدنظر قرار می‏‌گیرد و تصمیم‏‌گیری همواره بر اساس شواهد عینی و بهترین راه‌‏حل ممکن برای این مشکل خواهد بود و براساس اولویت دادن به منافع یک سازمان نسبت به دیگری نیست.

شرط لازم برای توسعه سیستم‏‌های اندازه‌گیری مشترک ایجاد یک مجموعه از واژگان متداول است که بسیار زمان‎بر ‌است.

سازمان‏‌های حامی: ایجاد و مدیریت تاثیر جمعی نیازمند یک سازمان و کارکنان جداگانه با مجموعه‏‌ای از مهارت‌های خاص است تا نقش ستون فقرات برای کل برنامه را ایفا کند. هماهنگی زمان می‏‌برد و هیچ‌کدام از سازمان‏‌های شرکت‏‌کننده وقت اضافی برای انجام این کار ندارند. این‌که انتظار داشته باشیم که همکاری بدون وجود یک زیرساختی حمایت‌کننده میسر شود، اشتباه و یکی از شایع‏ترین دلایل شکست است.

سازمان حامی نیازمند کارکنان مخصوص به خود است که مستقل از سازمان‏‌های مشارکت‌کننده عمل می‌کنند. این سازمان در زمینه برنامه‌ریزی، مدیریت و حمایت از برنامه از طریق تسهیل متداوم، پشتیبانی فن‏آوری و ارتباطی، جمع‎آوری مداوم داده‌ها و گزارش‏‌دهی، و فراهم کردن هزاران جزئیات تدارکاتی و اداری مورد نیاز برای برنامه، ایفای نقش می‌کند.

تامین مالی تاثیر جمعی

ایجاد یک برنامه تاثیر جمعی موفق نیازمند یک سرمایه‏‌گذاری مالی قابل توجه است: ساعت و زمانی که سازمان‏‌های مشارکت‌کننده باید به کار اختصاص دهند، توسعه و نظارت بر سیستم‏‌های اندازه‌گیری مشترک و کارکنان سازمان حامی که برای هدایت و حمایت از کار، همگی از هزینه‌های موجود هستند.

تاثیر جمعی نیازمند این است که تامین‏‌کنندگان مالی از یک فرایند تغییر اجتماعی طولانی‌مدت که دارای هیچ راه‌حل مشخصی نیست، حمایت کنند. آن‌ها باید مایل باشند که به دریافت‏‌کنندگان اجازه هدایت کار را بدهند و صبر لازم را برای همراهی با برنامه برای سالیان متوالی داشته باشند و بدانند که تغییر اجتماعی فقط از دستیابی به موفقیت یک سازمان جداگانه و منحصربه‌فرد حاصل نمی‌شود بلکه می‌توان از طریق بهبود تدریجی کل سیستم در طول زمان به تغییر اجتماعی رسید.

تحقق این امر نیازمند ایجاد یک تغییر اساسی در نحوه  دید تامین‏‌کنندگان مالی است نسبت به نقش خود به‌عنوان یک تامین‌کننده مالی و هدایت و رهبری‎ یک فرایند طولانی‌مدت برای دستیابی به تغییر اجتماعی. در این مرحله دیگر صورت مساله تامین مالی یک برنامه خاص که توسط یک سازمان مردم‌نهاد ایجاد شده است و یا فراهم کردن منابع و ظرفیت‎های لازم برای آن سازمان نیست. در عوض، در این شرایط سرمایه‏‌گذاران باید به ایجاد و حفظ فرایندهای جمعی، سیستم‌‏های گزارش‏‌دهی اندازه‌گیری و رهبری جامعه کمک کنند تا ائتلاف میان بخش‏‌های فعال شکل بگیرد و توسعه یابد.

کمک مالی کردن به برنامه‌های تاثیر جمعی هزینه زیادی دارد ولی می‌توان گفت که یک نوع سرمایه‌گذاری معقول و آینده‌نگر است.

این مطلب نوشته جان کانیا مشاور و مدیر ارشد اجرایی سازمان اِف.اِس.جی و مارک کریمر یکی از بنیا‌ن‌گذاران این سازمان است. اصل این نوشتار را می‌توانید در مجله مطالعات نوآوری اجتماعی دانشگاه استنفورد مشاهده کنید. متن ترجمه شده به فارسی ویرایش‌ و خلاصه نیز شده تا برای خواننده رسا باشد.