فکرها را باید شست، جور دیگر باید مدیریت کرد

تاثیر جمعی یعنی تعهد گروهی از افراد و عاملین اصلی بخش‎های مختلف به یک دستور کار مشترک برای حل یک مشکل اجتماعی مشخص.
یک برنامه تاثیر جمعی برای موفقیت و اثرگذاری باید در نظر بگیرد که چه کسانی در برنامه دخیل هستند، آن‌ها چگونه با هم کار می‌کنند و کارها چگونه پیش می‌روند.
برنامه‌های موفق تاثیر جمعی معمولا دارای این پنج شرط هستند: یک دستور کار مشترک، سیستم‌های اندازه‌گیری و ارزیابی مشترک، فعالیت‎هایی که متقابلا یکدیگر را حمایت و تقویت کنند، ارتباط متداوم، و سازمان‌‏های حامی.
اما این شروط برای دستیابی به تغییر کلان همیشه کافی نیستند. برای موفقیت علاوه بر این‌ شروط نیازمند ایجاد تغییرات در شیوه تفکر مشارکت‌کنندگان و افرادی که در این برنامه‌ها با یکدیگر همکاری می‌کنند لازم است.
تغییر اول در شیوه تفکر راجع به این است که چه کسانی در برنامه دخیل هستند و مشارکت می‌کنند؟
تا می‌توانید توجه همه کسانی را که به نوعی با این معضل درگیر هستند جلب کنید و آن‌ها را در برنامه‌تان مشارکت بدهید.
از کمک شرکای مهم خود در دولت، سازمان‌های مردم‌نهاد، شرکت‌ها، خیریه‌ها و نیز مردمی که تجربه زیستی در قبال معضل مورد نظر دارند، استفاده کنید.
تغییر دوم در شیوه تفکر راجع به این است که افراد چگونه با هم کار می‌کنند؟
تاثیر جمعی فقط وقتی می‌تواند موفق شود که هم روی استفاده از داده‌ها و شواهد تاکید کنید و هم روی تقویت روابط میان دست‌اندرکاران و ذینفعان درگیر در این برنامه.
تغییر سوم در شیوه تفکر راجع به این است که کارها چگونه پیش می‌روند؟
مشکلاتِ پیچیده، غیرقابل پیش‌بینی و مدام در حال تغییر هستند و راهکارهای فنی و از پیش‌تعیین شده پاسخ مناسبی برای حل این دسته از مشکلات نیستند.
یک برنامه تاثیر جمعی موجب می‌شود سازمان‌های متعدد منابع و ابتکارات را برای حل یک مشکل مشترک بررسی کنند، از طریق گرفتن بازخورد‌های پی در پی به یادگیری برسند و پاسخ‌ها را بین مشارکت‌کننده‌ها تقسیم کنند و این فرآیند حل مشکل همان انطباق‌پذیری در برابر یک معضل پیچیده است.

تاثیر جمعی یعنی یعنی تعهد گروهی از افراد و عاملین اصلی بخش‎های مختلف به یک دستور کار مشترک برای حل یک مشکل اجتماعی مشخص. همکاری، مفهوم جدیدی نیست. بخش اجتماعی مملو از نمونه‏‌هایی از مشارکت، شبکه‎سازی و انواع دیگری از تلاش‌های مشترک است اما برنامه‌های تاثیر جمعی به‌طرز مشخصی متفاوت هستند. یک برنامه تاثیر جمعی برای موفقیت و اثرگذاری باید در نظر بگیرد که چه کسانی در برنامه دخیل هستند، آن‌ها چگونه با هم کار می‌کنند و کارها چگونه پیش می‌روند.

امروزه تاثیر جمعی به‌عنوان یک رویکرد علمی و قابل اجرا در بخش‌های مختلف و جهت حل مشکلات زیست‌ محیطی و اجتماعی در مقیاس کلان، به تحول عظیمی دست یافته است. ایده‌های مربوط تاثیرگذاری جمعی در سیاست عمومی نیز در حال نفوذ است.

برنامه‌های موفق تاثیر جمعی معمولا دارای این پنج شرط هستند: یک دستور کار مشترک، سیستم‌های اندازه‌گیری و ارزیابی مشترک، فعالیت‎هایی که متقابلا یکدیگر را حمایت و تقویت کنند، ارتباط متداوم، و سازمان‌‏های حامی.

این پنج شرط هسته اصلی تفاوت برنامه‌های تاثیر جمعی با دیگر اشکال مشارکت است، اما این شروط برای دستیابی به تغییر کلان همیشه کافی نیستند. برای موفقیت علاوه بر این‌ شروط نیازمند ایجاد تغییرات در شیوه تفکر مشارکت‌کنندگان و افرادی که در این برنامه‌ها با یکدیگر همکاری می‌کنند لازم است. و این تغییرات اساسا در تقابل با رویکرد‌های سنتی نسبت به تغییر اجتماعی است. این تغییرات در شیوه تفکر راجع به این است که چه کسانی در برنامه دخیل هستند، آن‌ها چگونه با هم کار می‌کنند و کارها چگونه پیش می‌روند. اگرچه ممکن است این موضوعات در تضاد با ذهنیت عموم مردم نباشند، اما ممکن است کاملا در تقابل با فرهنگ موجود باشند که از این‌رو می‌توان آن‌ها را موانع جدی بر سر موفقیت راه برنامه‌های تاثیر جمعی در نظر گرفت.

تغییر اول در شیوه تفکر: چه کسانی در برنامه دخیل هستند؟

توجه همه کسانی را که به نوعی با این معضل درگیر هستند جلب کنید. یک برنامه تاثیر جمعی تعهد گروهی از افراد و عاملین اصلی بخش‎های مختلف به یک دستور کار مشترک برای حل یک مشکل اجتماعی مشخص است. این مشکلات پیچیده بر حسب طبیعت خود، توسط یک سازمان منفرد یا تنها یک بخش مجزا قابل حل نیستند. با این حال، بسیاری از سازمان‌های مردم‌نهاد که در جستجوی حل مشکلات پیچیده اجتماعی و زیست‌محیطی هستند، همچنان شرکای مهم خود را در دولت، سازمان‌های مردم‌نهاد، شرکت‌ها، بخش‌های خیریه و نیز مردمی که تجربه زیستی در قبال آن معضل مورد دارند از قلم می‌اندازند. بهره‌گرفتن از دیدگاه‌هایی که به‌طور بنیادی از هم متفاوت‌اند در میان افراد و عاملین این بخش، می‌تواند گفتگوی معنادارتری پیرامون مشکل ایجاد کند. دیدگاه‌هایی که از بخش‌های مختلف دریافت می‌کنید درک جمعی از مشکل را بهبود بخشیده و پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری متقابل ایجاد می‌کند.

علاوه بر مشارکت دادن افراد و عاملین در بخش‌ها و سازمان‌های رسمی، پژوهش‌ها نشان می‌دهند که کار با کسانی که تجربه زیستی دارند نیز حائز اهمیت است. در اغلب موارد کسانی که از برنامه یا تغییر سیاسی منتفع می‌شوند، در فرآیند درک مشکل و سپس تعیین و پیاده‌سازی راهکار دخالت داده نمی‌شوند. درحالی‌که دخالت صحیح کسانی که تجربه دست اولی از مشکل دارند برای اطمینان از تاثیر راهبرد‌ها اساسی است. برای مثال، نوجوانان و جوانان نقش کلیدی در پروژه یو-تِرن ایفا می‌کنند؛ این پروژه یک برنامه تاثیر جمعی در ایالت فیلادلفیای امریکا است و روی نوجوانان و جوانانی که از جامعه جدا افتاده‌اند تمرکز می‌کند تا با بازگرداندن آن‌ها به مدرسه و کار، آینده‌شان را بهبود بخشد. کارگروه این پروژه به نام «صدای نوجوانان و جوانان» روی تمام تلاش خود را می‌کند تا نوجوانان و جوانان در تمامی جوانب پروژه یو-تِرن مشارکت داده شوند از جمله شرکت در جلسات کمیته. نوجوانان و جوانان همچنین در پروژه‌های تعریف شده هم مشارکت می‌کنند مانند ایجاد یک کمپین آگاهی‌رسانی عمومی درباره حضور در مدرسه. این رویکرد جواب داده است: از زمان آغاز برنامه در سال ۲۰۰۵، پروژه یو-تِرن افزایش ۱۲درصدی در میزان فارغ التحصیلی از دبیرستان‌ها را در فیلادلفیا شاهد بوده است.

تغییر دوم در شیوه تفکر: افراد چگونه با هم کار می‌کنند؟

ایجاد روابط به اندازه منطق برنامه مهم است. داده‌ها و شواهد ورودی‌های اصلی برای برنامه‌های تاثیر جمعی هستند، اما قدرت روابط را نباید دست کم بگیریم. فقدان روابط شخصی از یک‌طرف و مَن مَن کردن‌های افراد و تعاملات دشواری که در گذشته رخ داده، از موانع سر راه تاثیر جمعی هستند. دست‌اندر‌کاران تاثیر جمعی باید برای ایجاد روابط و اعتماد قوی بین افراد وقت بگذارند، که باعث روشن شدن چشم‌انداز و یادگیری جمعی می‌شود.

تاثیر جمعی فقط وقتی می‌تواند موفق شود که هم روی استفاده از داده‌ها و شواهد تاکید کنید و هم روی تقویت روابط.

ساختار به اندازه راهبرد مهم است. هنگام آغاز کار برای تاثیر جمعی، ذینفعان اغلب تمایل دارند که روی ایجاد راهبرد تمرکز کنند، یعنی مجموعه‌ای ملموس و مشخص از فعالیت‌هایی که پیشرفت به سوی هدف را تضمین می‌کنند. اگرچه مهم است که بدانیم همکاران چگونه با مشکل برخورد خواهند کرد، اما واقعیت این است که در بسیاری از موارد، راهکار‌ها در آغاز کار ناشناخته هستند. این‌جا نیاز به یک تغییر اساسی در شیوه تفکر داریم. دست اندرکاران تاثیر جمعی باید دریابند که قدرت تاثیر جمعی از «مشاهده، یادگیری و کنش جمعی» نشات می‌گیرد و نه از دنبال کردن خط یک نقشه. ساختار‌های حاصل از کار تاثیر جمعی، افراد را قادر می‌سازند تا مرتب دور هم جمع شده، به داده‌ها نگاه کرده، از یکدیگر یاد گرفته و دریابند که چه چیزهایی کار می‌کند و چه چیزهایی خیر. چنین تعاملی باعث می‌شود که مشارکت‌کنندگان کارهای خود را تطبیق داده، راهبرد‌های موثر خود را دوچندان کرده و راه برای ظهور راهکارهای جدید باز کنند.

یک برنامه تاثیر جمعی هماهنگی بین کارِ یک دو جین ( یا گاهی صدها) سازمان‌ است و این هماهنگی نیازمند یک ساختار فکر شده است. در اختیار گذاشتن سطوح متعددی برای مشارکت به افراد این امکان را می‌دهد که راه‌های متعددی برای مشارکت، آموختن از تجارب یکدیگر و هم‌سو کردن تلاش‌ها پیدا کنند. با تعیین یک ساختار برای نحوه اشتراک‌گذاری اطلاعات بین ذینفعان و مشارکت در کارها، آن‌ها قادر ‌خواهند بود تا یک بصیرت جمعی به‌دست آورده و در حین پیشرفت کار راهبرد‌های جدیدی را تشخیص دهند.

سهیم کردن دیگران در اعتبار به‌دست آمده به اندازه کسب اعتبار مهم است. یکی از بزرگترین موانعی که سر راه برنامه‌های تاثیر جمعی وجود دارد تمایل سازمان‌های منفرد به جستجو و کسب اعتبار برای کار خودشان هست. این تمایل قابل درک است، خصوصا در محیطی که از سازمان‌های مردم‌نهاد مرتب خواسته می‌شود تا تاثیر یگانه خود را اثبات کنند تا این‌که وجوهات مالی کمیاب به آن‌ها اهدا شود و هیات مدیره نیز بتواند کارمندان را برای کسب نتایج پاسخگو نگاه ‌دارد و شرکت‌ها دنبال تقویت برند خود باشند. با وجود این، کسب اعتبار در مشارکت‌هایی با مقیاس کلان فوق‌العاده دشوار است و می‌تواند مشارکت‌کنندگان را از تصمیم‌گیری در راستای نظام کلی‌تر و برنامه کاری مشترک بازداشته و مانعی باشد برای تلاش‌های آن‌ها جهت ایجاد فعالیت‌هایی برای تقویت و توانمندسازی متقابل یکدیگر. منظور ما این نیست که سازمان‌ها نباید کارشان و نحوه مشارکت برای نتایج مشترک را مورد ارزیابی دقیق قرار دهند، بلکه مراد این است که سازمان‌ها باید تصمیمات خود را با در نظر گرفتن دیگران اتخاذ کنند. این کار همچنین نیازمند تغییر رفتار بین حامیان مالی خصوصی و عمومی است، چون باید بتوانند سهم یک سازمان را در برنامه کاری مشترک تشخیص بدهند، نه این‌که دنبال شواهد نسبت دادن کار به سازمان گیرنده کمک مالی باشند.

در برنامه‌های تاثیر جمعی، سهیم کردن دیگران در اعتبار به‌دست آمده می‌تواند بسیار قدرتمندتر از کسب اعتبار باشد.

حفظ انسجام یک رویکرد تاثیر جمعی

سرعت گسترش مفهوم و زبان برنامه تاثیر جمعی در سه دهه اخیر امیدبخش و الهام‌بخش بوده است. مشاهده استقبال سازمان‌های بسیار در بخش‌های اجتماعی و خصوصی از این مفهوم به‌عنوان یک روش جدید برای ایجاد تغییرات کلان، مایه دلگرمی است . دست‌اندرکاران، حامیان مالی و سیاست‌مداران شروع به درک این نکته کرده‌اند که حل مشکلات اجتماعی پیچیده در مقیاس کلان موثرتر رخ می‌دهد اگر که به جای برنامه‌ها و ابتکارات مجزا و منفرد، کنش‌گران با هم کار کنند و این یک تغییر بسیار مهم در این حوزه است.

متاسفانه، این را هم شاهد بوده‌ایم که همراه با شور و اشتیاق به این تحول، «تاثیر جمعی» به یک کلمه شعاری تبدیل شده که اغلب برای توصیف هر نوع برنامه مشارکتی استفاده می‌شود. خیلی از اقداماتی که این اصطلاح را بکار می‌برند، با رویکرد بینابخشی و مبتنی بر اطلاعات به کار رفته در پنج شرط تاثیرگذاری جمعی مشابهتی ندارند. این قبیل برنامه‌ها به فکر ایجاد ساختار و روابط هم نیستند یعنی همان عواملی که موجب یادگیری پیوسته در طول زمان می‌شود و برای تاثیر جمعی حیاتی است. خیلی از حامیان مالی ابراز ناامیدی کرده‌اند که درخواست‌‌هایی دریافت می‌کنند با عنوان راه‌اندازی و اجرای برنامه‌های تاثیر جمعی  ولی این برنامه‌ها در واقعیت شباهتی به این رویکرد ندارند. در مقابل، دریافت‌کنندگان کمک مالی نیز همگی ابراز تاسف می‌کنند که برخی از حامیان مالی مشغول ایجاد برنامه‌هایی برای مشارکت اجباری در برنامه‌های تاثیر جمعی هستند و گروه‌های دریافت‌کنندگان کمک مالی را مجبور می‌کنند که با یکدیگر به روشی همکاری کنند که با رویکرد تاثیرگذاری جمعی بینا‌بخشی ناسازگار است. هیچ‌کدام از این‌ها، برای پیشرفت اقدامات جهت نیل به پیشبرد سازگار و مثبت در مقیاس کلان، مفید نیستند.

برای این‌که از حوزه تاثیر جمعی به‌عنوان مسیری جهت ایجاد تغییرات کلان استقبال شود، باید برنامه‌هایی که عنوان تاثیر جمعی را برخود می‌گذارند بتوانند اثربخشی‌شان را نشان بدهند. علاوه بر این، برای این‌که از تاثیرگذاری جمعی به‌عنوان روش ترجیحی بخش اجتماعی دور نشویم، باید کمک کنیم تا اقداماتی که به طور غیردقیقی خود را برنامه تاثیر جمعی می‌خوانند، به تغییرات مهم و مطلوب دست پیدا کنند و شانس موفقیت‌شان را بالاتر ببرند. ریسک‌ها بسیارند. اگر به خاطر بدفهمی درباره برنامه‌های تاثیر جمعی و ناامیدی از آن‌ها، کشش کنونی به سوی کار جمعی عقب‌گرد کند (و کار منفرد و در انزوا بار دیگر به گزینه مطلوب مورد انتظار سازمانی تبدیل شود)، توان بالقوه جامعه برای دستیابی به پیشرفت‌های مبرم و مورد نیاز به شدت تحلیل خواهد رفت.

تغییر سوم در شیوه تفکر: کارها چگونه پیش می‌روند

به کار انطباقی توجه داشته باشید و نه فقط راهکارهای فنی. برنامه‌های تاثیر جمعی برای کمک به حل مشکلات پیچیده اجتماعی و زیست‌محیطی طراحی می‌شوند. مشکلاتِ پیچیده، غیرقابل پیش‌بینی و مدام در حال تغییر هستند و هیچ فرد یا سازمانی کنترلی روی آن‌ها ندارد. این قبیل مشکلات نیازمند حل مساله به‌صورت انطباقی هستند. چون پاسخ اغلب در آغاز نامعلوم است، پس مشارکت‌کننده‌ها باید دائما در حال یادگیری و انطباق خود باشند. یک برنامه تاثیر جمعی موجب می‌شود سازمان‌های متعدد منابع و ابتکارات را برای حل یک مشکل مشترک بررسی کنند، از طریق گرفتن بازخورد‌های پی در پی به یادگیری برسند و پاسخ‌ها را بین مشارکت‌کننده‌ها تقسیم کنند و این فرآیند حل مشکل همان انطباق‌پذیری است.

در مقابل، اغلب بخش‌های اجتماعی از زمان تاریخ پیدایش خود، روی تشخیص راهکارهای فنی تمرکز کرده‌اند، راهکارهایی که از پیش تعیین شده و قابل تکثیر هستند. در واقع، راهکارهای فنی اغلب بخش مهمی از راهکار کلی هستند، اما برای تصویب و اعمال آن‌ها کار انطباقی لازم است.

به جای راهکار منفرد، به دنبال راهکارهای متعدد باشید. برای دستیابی به تغییر اجتماعی در سطح جمعیت کشوری که هدف نهایی یک برنامه تاثیر جمعی است، لازم است تا تمامی ذینفعان دست از جستجو برای یک راهکار ساده و سریع بردارند. در عوض، باید شیوه تفکر خود را تغییر داده و دریابند که موفقیت با ترکیبی از ابتکارات بسیار حاصل می‌شود.

تغییر شیوه تفکر (از جستجوی یک راهکار ساده و سریع به سوی ایجاد راهکار‌های متعدد)، هم برای مشارکت‌کنندگان مهم است و هم برای حامیان مالی خصوصی و عمومی. برای دست‌اندرکاران، این تغییر در شیوه تفکر به معنای این است که به کار خویش به چشم بخشی از یک تصویر کلان نگاه کنند و در نظر بگیرند که سهم کمک سازمان‌‌شان چگونه باید در قالب مجموعه بزرگ‌تری از فعالیت‌ها بگنجد. به همین نحو، حامیان مالی و سیاست‌مداران نیز باید به جای سرمایه‌گذاری برنامه‌های منفرد و تک‌منظوره باید روی فرآیندها و روابط سرمایه بگذارند و این رویکرد سازمان‌های متعدد را قادر می‌سازد تا با هم کار کنند.

تغییر شیوه تفکر و روی آوردن به راهکارهای متعدد، از اهمیت برنامه‌ها و سیاست‌های منفرد با کیفیت بالا کم نمی‌کند. برعکس، بر این تاکید دارد که هرکدام از این برنامه‌ها و سیاست‌ها برای موفقیت لازم اما ناکافی هستند. تاثیر جمعی، به جای منزوی کردن برنامه‌های منفرد و سپس تلاش برای گسترش مقیاس آن‌ها، وقتی بهترین نتیجه را می‌دهد که برنامه‌ها یا سیاست‌های منفرد و قوی با هم جفت و جور شده و برای حل یک مشکل پیچیده همدیگر را تقویت کنند. این طرز فکر برای بسیاری از حامیان مالی خصوصی و عمومی و برای دست‌اندرکاران که کار خود را منفرد و جدا از دیگران طراحی و پیاده‌‌ می‌کنند، کاملا خلاف معمول است.

نتیجه‌گیری

اقبال عمومی به برنامه‌های تاثیر جمعی جالب و قابل توجه است و نشان می‌دهد سازمان‌ها کار خود را جزئی از یک نظام بزرگ‌تر می‌دانند، و این راه را برای تغییر در مقیاس کلان هموار می‌سازد. اما این پنج شرط برای تاثیر جمعی به خودی خود کافی نیست. دستیابی به تاثیر جمعی نیازمند تغییرات بنیادین در شیوه تفکر است، یعنی تغییر طرز فکر نسبت به این‌که چه کسانی در ایجاد تغییر دخیل هستند، آن‌ها چگونه با هم کار می‌کنند و کارها چگونه پیش می‌روند. این تغییرات در شیوه تفکر، برای نحوه طراحی و پیاده سازی کار دست‌اندرکاران، نحوه تشویق و مشارکت دادن گیرندگان کمک مالی توسط حامیان مالی، و نحوه گسترس راهکارها به یک مقیاس کلان توسط سیاست‌گذاران، حاوی پیامد‌های مهمی است. بدون این تغییرات اساسی در شیوه تفکر، بعید است که برنامه‌های تاثیر جمعی بتوانند پیشرفت مورد نظر خود را به انجام برسانند.

این مطلب نوشته جان کانیا، فِی هنلی‌براون و جنیفر جاستر است که هر سه سمت مدیریت و مشاور در سازمان اِف.اِس.جی دارند که در حوزه تغییرات اجتماعی در ابعاد گسترده فعالیت می‌کند. اصل این نوشتار را می‌توانید در مجله مطالعات نوآوری اجتماعی دانشگاه استنفورد مشاهده کنید. متن ترجمه شده به فارسی ویرایش‌ و خلاصه نیز شده تا برای خواننده رسا باشد.