داستان‌گویی؛ شیوه‌ای گیرا برای تغییر دنیا

داستان‌گویی فرصتی را فراهم می‌کند تا فعالان مردم‌نهاد از طریق آن بتوانند حرف‌هایی را به افراد محله و باهمستان‌ و دولت خود برسانند که نمی‌توانستند آن را به شکل دیگری مطرح کنند.
داستان‌های مردم قدرت این را دارند که چنان دولت‌ را تحت‌تاثیر قرار دهند که واقعا صدای مردم به‌ گوش‌‌شان برسد و فضایی برای گفت‌وگو به‌وجود بیاید.
برخلاف دیگر روش‌های توانمندسازی، داستان‌گویی این امکان را ایجاد می‌کند که فضا برای گفتمان‌ توانمندسازی در محیط‌های بومی باز شود، نه این‌که بازیگرانی از بیرون این گفتمان را بر محیط‌ تحمیل کنند.
تجسم توانمندی با استفاده از ابزارهای خلاقانه یکی از کارکردهای خاص «داستان‌گویی» است. از این ویژگی داستان‌گویی برای توانمندسازی زنان و دختران بسیار استفاده می‌شود.
داستان‌گویی به مردم کمک می‌کند صدای خود را پیدا کنند، عزت نفس‌شان بیشتر شود و توانایی‌شان در بیان احساسات و تجربه‌ها افزایش یابد.
از دیگر کارکردهای مهم داستان‌گویی، مقابله و برخورد سازنده با خشونت است.

داستان‌گویی فرصتی را فراهم می‌کند تا فعالان مردم‌نهاد از طریق آن بتوانند حرف‌هایی را به گوش خانواده‌ها و افراد محله و باهمستان‌ خود برسانند که نمی‌توانستند آن را به شکل دیگری مطرح کنند. گاهی یک داستان می‌تواند سیاستگذارانی را که غرق در گزارش‌ها و آمارها بودند چنان تحت‌تاثیر قرار دهد که اشک بریزند. داستان‌های مردم قدرت این را دارند که چنان دولت‌ را تحت‌تاثیر قرار دهند که واقعا صدای مردم به‌ گوش‌‌شان برسد و فضایی برای گفت‌وگو به‌وجود بیاید. برخلاف دیگر روش‌های توانمندسازی، داستان‌گویی این امکان را ایجاد می‌کند که فضا برای گفتمان‌ توانمندسازی در محیط‌های بومی باز شود، نه این‌که بازیگرانی از بیرون این گفتمان را بر محیط‌ تحمیل کنند.

تجسم توانمندی با استفاده از ابزارهای خلاقانه یکی از کارکردهای خاص «داستان‌گویی» است. از این ویژگی داستان‌گویی برای توانمندسازی زنان و دختران بسیار استفاده می‌شود. وقتی به شرکت‌کنندگان آموزش داده شود که از هنر داستان‌گویی برای ابراز درونیات خود استفاده کنند، آن‌ها صدای خود را پیدا می‌کنند، عزت نفس‌شان بیشتر می‌شود و توانایی‌شان در بیان احساسات و تجربه‌ها افزایش می‌یابد.  

از دیگر کارکردهای مهم داستان‌گویی، مقابله و برخورد سازنده با خشونت است. کسی درباره این که خشونت به‌عنوان یک مشکل در برخی از جوامع محلی وجود دارد شکی ندارد. چیزی که نامشخص و مبهم است نحوه برخورد با خشونت در اشکال گوناگون آن است. در حال حاضر مبارزه با خشونت بیش‌تر متمرکز بر نهادهاست: یک نیروی پلیس بهتر و پرتعدادتر، زندان‌هایی بیشتر با دیوارهای بلندتر، احکام قضایی شدیدتر، نیروی نظامی قوی‌تر، چارچوب‌های حقوقی بهتر.

اما حوزه‌های کاری دیگری هم برای مبارزه با خشونت وجود دارد؛ مثلا نقش مهمی که مردان و پسران در ایجاد یک حرکت جمعی برای جلوگیری از خشونت دارند.

جونا ویلِر یکی از اعضای سازمان داستان‌گویی برای تغییر اجتماعی است. این سازمان با کسانی که زندگی‌شان با خشونت عجین بوده کمک می‌کند تا آن‌ها از داستان‌گویی به‌عنوان راهی برای مهار خشونت استفاده کنند. منظور از داستان‌گویی فرآیند فشرده و خلاقانه ساختن و پرداختن سرگذشت‌های فردی به مدد تفکر جمعی است. موضوع فعالیت کنونی جونا رویکردهای مشارکت شهروندی برای مقابله با خشونت در شهر کیپ تاون در آفریقای جنوبی است. جونا معتقد است میان فرآیند داستان‌گویی و مقابله با خشونت پیوندهای مهمی وجود دارد.

جونا، به عنوان مثال، داستان زندگی «اندودا» مردی جوان و اهل یکی از شهرک‌های واقع در حاشیه کیپ‌تاون را بازگو می‌کند. اندودا باهوش، سر و زبان‌دار و بااستعداد است. او پیش از این، عضو یک باند تبهکاری بوده، مواد مخدر مصرف می‌کرده و چندین بار هم به زندان رفته است.

آدم‌هایی مثل اندودا و بسیاری دیگر نظیر او، شهامت این را داشته‌اند که سرگذشت‌های خود را بیان کنند. آن‌ها با این کار نگا‌‌ه‌شان را به خودشان و نگاه ما را به آن‌ها از نو بازآفریده‌اند. آن‌ها با این عمل محدوده فرصت‌ها و امکانات خود را را برای این که چه کسی باشند و از عهده چه کاری برآیند، وسعت بخشیده‌اند. وقتی به داستان‌های آن‌ها و افرادی مثل آن‌ها گوش می‌دهید در واقع به مسئولیت‌پذیری آن‌ها و خطراتی که به جان خریده‌اند احترام می‌گذارید. به این ترتیب است که داستان‌ها به ما کمک می‌کنند با خشونت مقابله کنیم.

داستان اندودا:

  پدر و مادرش او را در خردسالی رها می‌کنند و او در دامن مادربزرگش که اندودا او را خیلی دوست می‌داشته است بزرگ می‌شود. وقتی مادربزرگش می‌میرد، اندودا احساس می‌کند که دیگر برای از دست دادن ندارد. او و دوستانش دزدی و چاقوکشی می‌کردند و در خیابان‌ها زندگی می‌کردند، اما او می‌کوشید دوستان‌اش را از کشتن دیگران بازدارد. وقتی اندودا به زندان افتاد سرانجام آن‌جا فضایی پیدا کرد تا مسیر زندگی‌اش را عوض کند. او حالا به‌عنوان داوطلب برای یک سازمان محلی مردم‌نهاد با نام عدالت جنسیتی کار می‌کند. او رو در روی گروه‌های کوچکی از مردم شهرک می‌ایستد و می‌کوشد آن‌ها را متقاعد کند که از خشونت استفاده نکنند. برای او به مراتب راحت‌تر خواهد بود که راه و رسم زندگی سابقش را از سر بگیرد – همه اطرافیان او همین کار را می‌کنند. فرصت‌های دیگر برای او معدودند. ممکن است باز هم اشتباه کند – اما اندودا تلاش می‌کند خشونتی را که در پیرامونش هست متوقف کند، بدون آن‌که بداند آینده خودش چه خواهد شد و چه چیز در انتظار اوست.  

  • پنج رکن اساسی داستان‌گویی موثر:

فرآیند داستان‌گویی به پنج رکن اصلی وابسته است تا بتواند به ایجاد تغییر و تحول پایدار و موثری در جامعه کمک کند.

● اولین رکن در اختیار داشتن زمان و محیطی است برای این که انسان به زندگی خودش و به تاثیر خشونت بر آن بیندیشد. اغلب اوقات، آدم‌هایی مثل اندودا هیچ فرصتی برای تامل و تفکر ندارند. چیزی که به آدم‌ها کمک می‌کند رفتار خود را تغییر دهند داشتن فرصتی برای درنگ و تامل در تاثیر خشونت بر زندگی آن‌هاست. فرآیند داستان‌گویی مستلزم ایجاد فضایی امن برای آدم‌هاست تا بتوانند در آن فکر کنند.

● رکن دوم قدرشناسی و همدلی است. آدم‌هایی که علیه خشونت اقدام می‌کنند نیاز دارند که دیگران به تجربه‌های آن‌ها در زمینه خشونت ارج بگذارند و قدرشناس باشند. وقتی آن‌ها سرگذشت خود را بیان می‌کنند با صرف وقت و حوصله درنگ می‌کنند و آن‌چه را بر آن‌ها گذشته بررسی و ارزیابی می‌کنند و نیاز دارند که از زبان کسی بشنوند: «حرفهایت را شنیدم. ترا می‌فهمم. تو مهم هستی.» این کاری است که فرآیند داستان‌گویی انجام می‌دهد. موضوع فقط این نیست که تجربه‌ای را به‌خاطر آوریم بلکه این است که کسی را داشته باشیم که درک کند ما چه احساس داریم و این تجربه چه تاثیری بر ما داشته است.

اهمیت این نکته از فرآیند داستان‌گویی نیز فراتر است؛ به‌طور کلی برای توقف خشونت، همدلی مهم است. هر جا که خشونت باشد همدلی نیست. تقسیم‌بندی‌هایی از نوع «ما» و «آن‌ها» راه را برای بروز خشونت هموار می‌کند و توجیهی به‌دست می‌دهد تا با دیگران به برابری رفتار نکنیم.

بازگرداندن همدلی به صحنه، بخشی از راه‌حل است و داستان‌ها به معنی برقراری (یا از سرگیری) پیوندهایی بر اساس همدلی هستند. داستان‌ها پیش‌فرض‌های ما را از میان می‌برند و کمک می‌کنند تا با فردی دیگر به شکلی خاص ارتباط برقرار کنیم. با شنیدن داستان اندودا او را جور دیگری می‌بینیم و از او شناختی پیدا می‌کنیم که با خواندن پرونده جرائمش به این شناخت نمی‌رسیدیم.

● رکن سوم ایجاد یک حس ارتباط و پیوند است. آدم‌ها نیاز دارند احساس کنند که فقط آن‌ها نیستند که با وضعیتی خاص روبه‌رو هستند بلکه افراد دیگری هم هستند که می‌توان با آن‌ها ارتباط برقرار کرد؛ افرادی با تجربه‌های مشابه که تعهداتی مشابه را به‌عهده می‌گیرند. در فرآیند داستان‌گویی روی اهمیت الگوهایی تاکید می‌کنیم که نشان می‌دهند دیگران چگونه توانسته‌اند دوام آورند و به زندگی ادامه دهند. الگوهایی که می‌گویند یک راه کمتر خشن دیگر میسر و دست‌یافتنی است؛ این‌که دیگران قبول خطر کردند و شما هم می‌توانید قبول خطر کنید. در فرآیند داستان‌گویی، چنین پیوندهایی میان آدم‌ها برقرار می‌شود.

این رکن از داستان‌گویی کاربرد زیادی دارد. به‌هر صورت ارتباط به شکل‌های گوناگون برقرار می‌شود. آن‌چه اهمیت دارد برقراری ارتباط واقعی میان کسانی است که خود را برای رفع خشونت متعهد می‌دانند. روابط وقتی حداکثر تاثیرگذاری را خواهند داشت که افرادی که با مردم عادی کار می‌کنند با آن‌ها ارتباطی بی‌واسطه برقرار سازند، شرایط یکدیگر را بفهمند و راجع به مشکلاتی که پیش‌روی آن‌هاست و راه‌حل‌هایی که به نظرشان می‌رسد گفت‌وگو کنند.

● رکن چهارم، شناخت خشونت در زندگی روزمره است. داستان‌گویی کمک می‌کند آدم‌ها به اهمیت راهکارهای معمولی و اغلب پیش‌پاافتاده‌ای که برای برخورد با خشونت در محیط‌ زندگی‌شان وجود دارد پی ببرند و دیگران را هم به استفاده از این راهکارها تشویق کنند. مقابله با خشونت محدود به یک تصمیم یا یک لحظه نیست بلکه مستلزم تصمیم‌گیری‌های مکرر در اعمال و رفتارهای کوچک و بزرگ متعدد است. مردان و زنان، پسران و دختران ناگزیرند چیزهایی را به چالش بگیرند که شاید بسیار عادی به‌نظر برسند و دیگران هم آن‌ها را پذیرفته شده تلقی کنند درحالی‌که همین چیزهای عادی بخشی از فرآیندی است که اجازه می‌دهد خشونت بروز کند. بیان سرگذشت و روایت‌های شخصی کمک می‌کند تا آدم‌ها از این مسائل آگاه شوند و آن‌ها را بشناسند.

اما آیا بیان داستان‌های شخصی و اقدام‌های عملی روزانه علیه خشونت این ظرفیت را دارد که به تغییری عمده منجر شود؟

● رکن پنجم گفت‌وگو است. این که داستان‌ها ظرفیتی برای تغییری گسترده ایجاد کنند از طریق گفت‌وگو میسر می‌شود. در دنیای افرادی مثل اندودا خشونت هنوز هم هر روز اتفاق می‌افتد. این که او و کسانی چون او چطور بتوانند با خشونت مقابله کنند تا حدی به این بستگی دارد که فضایی را برای گفت‌وگو باز نگه دارند.

اندودا با بیان داستان زندگی‌اش این اعتماد به‌نفس را به‌دست می‌آورد که مردم را به «درنگ» وا دارد؛ کاری کند که مردم راجع به این موضوع صحبت کنند. این کار آسان نیست؛ عوامل بسیاری ممکن است مانع این امر شوند؛ از جمله ترس، کمبود اطلاعات، نگرانی از این که دیگران چه فکر می‌کنند و ممکن است چه کار کنند.

کسانی که برای رفع خشونت عمل می‌کنند حاضرند که خطر تلاش برای برقراری گفت‌وگو و قانع کردن طرف مقابل را به جان بخرند: چه گفت‌وگو با شوهری باشد که همسرش را کتک زده است، چه گفت‌وگو با اعضای باندی از تبهکاران جوان که دار و ندار یک نفر را سرقت کرده‌اند و چه گفت‌وگو با نیروهای پلیسی که تهدید می‌کنند به تظاهرکنندگان تیراندازی خواهند کرد.

این مطلب نوشته جونا ویلِر پژوهش‌گر، تسهیل‌گر و مربی در حوزه فرآیندهای مشارکتی از جمله در رویکردهای قصه‌گویی خلاقانه است. جونا ویلِر همچنین یکی از اعضای سازمان داستان‌گویی برای تغییر اجتماعی است. اصل این نوشتار را می‌توانید در تارنمای اینترکشن مشاهده کنید. متن ترجمه شده به فارسی ویرایش‌ و خلاصه نیز شده تا برای خواننده رسا باشد.