وارد سیاست‌بازی‌های محیط کار بشویم یا نه؟

تعریف مودبانه و خنثی از سیاست‌بازی‌های اداری «استفاده از قدرت و شبکه‌ یا حلقه‌ای از افراد همسو در یک سازمان به منظور ایجاد تغییراتی که برای سازمان یا افرادی در داخل آن منفعت دارد» است.
تعریف دوم از سیاست‌بازی‌های اداری بار معنایی متفاوتی دارد: «تاثیرگذاری افراد (در روندهای کاری) در راستای منافع شخصی بدون توجه به تاثیر آن بر سازمان».
در بسیاری از تیم‌ها در واقع یک تعدادی از اعضا به پیش بردن بازی‌های سیاسی اداری مشغول‌اند، در حالی ‌که سایر اعضا کار می‌کنند.
نباید باورهای غلط و رایج سیاست اداری را باور کنید و تصور کنید شما تحت نفوذ آن‌ها قرار گرفته‌اید. راه‌حل‌هایی برای مقابله سازنده با آن‌ها وجود دارد.
باور غلط اول: «سیاست‌ورزی نیازمند مهارت‌های ارتباطی است که بیشتر افراد (از جمله من) نمی‌توانند در خود ایجاد کنند و پرورش دهند». بسیاری از این مهارت‌ها ذاتی نیستند بلکه یادگرفتنی است.
باور غلط دوم: «افراد باهوش سیاست‌ اداری را نادیده می‌گیرند». هر قدر هم تلاش کنید تا از دردسر فرار کنید، سیاست در محیط کار بالاخره به شما هم می‌رسد. بهتر است آماده باشید و حرفه‌ای عمل کنید.
باور غلط سوم: «اگر من در مواجهه و رودررویی خوب نباشم، در بازی سیاست‌ اداری می‌بازم». وقتی یاد بگیرید که چگونه این ‌کارها را انجام دهید دیگر از اینکه برای ابراز عقیده خود ایستادگی کنید نمی‌ترسید.
باور غلط چهارم: «من خیلی سرم شلوغ است، برای سیاست‌ بازی‌ها وقت ندارم». با مدیریت سیاست‌بازی‌های اداری زمان خود را اولویت‌بندی می‌کنید و آن را به مسئولیت‌های مختلف تخصیص می‌دهید.

آیا از سیاست اداری در سازمان‌تان خسته شده‌اید یا فکر می‌کنید دیگر توان همراهی ندارید اما با این وجود در این ‌گونه برخوردها گیر می‌افتید؟ بازی‌های سیاست اداری بخشی از واقعیت دنیای کار هستند و شما در نهایت با آن‌ها به شکل ملایم یا خشن در سراسر دوره شغلی خود مواجه می‌شوید. اما منظور از سیاست اداری چیست؟ تعریف مودبانه و خنثای آن این است: «استفاده از قدرت و شبکه‌ یا حلقه‌ای از افراد همسو در یک سازمان به منظور ایجاد تغییراتی که برای سازمان یا افرادی در داخل آن منفعت دارد». اما نیمه دوم تعریف بار معنایی تحقیرآمیز مرسوم‌تری را در بردارد: «تاثیرگذاری افراد (در روندهای کاری) در راستای منافع شخصی بدون توجه به تاثیر آن بر سازمان».

به بیان دیگر، برای بسیاری سیاست‌ اداری یک بازی غیر منصفانه با قوانین رمزآلود است که افراد تبانی‌کننده ماهر آن را هدایت می‌کنند و از راه این دغل‌کاری‌ها پاداش می‌گیرند و به منافع شخصی می‌رسند، در حالی ‌که این سایر کارمندان‌اند که کار اصلی سازمان را انجام می‌دهند. در واقع یک تعدادی از افراد تیم به پیش بردن بازی‌های سیاسی اداری مشغول‌اند، در حالی ‌که سایر اعضا کار می‌کنند.

ممکن است مدیر جدیدی به تیم شما اضافه شود که بسیار مصمم است تا بر هر کاری مهر خود را بزند و همه کارها را به نام خود تمام کند، بنابرین سعی می‌کند هر آنچه را که به مدیران گذشته مربوط است، فارغ از اینکه چه ارزشی دارند، دور بیاندازد. یا گاهی با مدیری در سطوح میانی سازمان روبه‌رو می‌شوید که به دنبال ترجیحات شخصی خود است. حال اگر این مدیران از شما خوش‌شان بیاید از حمایت آن‌ها برخوردار می‌شوید، اگر نه حمایتی نخواهید داشت. یا در مواردی شما با کارمندان از زیر کار در رویی روبه‌رو می‌شوید که می‌دانند دقیقا چه وقت ظاهر شوند که همه نتیجه کار و افتخارات آن را به نام خود کنند ولی وقتی اوضاع خراب می‌شود در سایه‌ها مخفی می‌مانند.

مواردی از این دست موارد بسیار است، که حتما خودتان هم تجربه‌ها و نمونه‌های مشابهی داشته‌اید که دلسردکننده بوده‌اند.

با این‌همه، نکاتی در اینجا هست که باید به‌ آن‌ها توجه کرد: اگر باورهای غلط و رایج سیاست اداری را باور کنید، اجازه می‌دهید که سیاست بازی‌های اداری بر شما و کار شما قدرت نفوذ پیدا کنند. اما باید بدانید اگر سیاست‌‌بازی اداری فضای محل کارتان را آلوده کرده است و شما هم خسته شده‌اید، راه‌حل‌هایی وجود دارد که تحت نفوذ این سیاست بازی‌ها قرار نگیرید.

باور غلط اول: سیاست‌ورزی نیازمند مهارت‌های ارتباطی است که بیشتر افراد (از جمله من) نمی‌توانند در خود ایجاد کنند و پرورش دهند.

سه حقیقت مهم:

اول اینکه می‌توانید مطمئن باشید همه سیاست‌مداران مهارت‌های ارتباطی خود را پرورش داده‌ اند و تقویت کرده‌‌اند.

دوم اینکه مهارت‌های ارتباطی کاملا قابل یادگیری هستند.

سوم اینکه بدون این مهارت‌ها، در بسیاری از جنبه‌های زندگی خود و نه فقط سیاست‌بازی‌های اداری، زیان خواهید دید.

پس این کافی نیست که بدانید چه باید بگویید یا بنویسید، بلکه باید بدانید آن ‌را چگونه بگویید و بنویسید.

برای مثال، فرض کنید در یک موقعیت کاری معمولی که حسادت‌برانگیز هم نیست قرار دارید. بعد مدیری جدید سر کار می‌آید و سیاست جدید به این شکل می‌شود: اگر مدیر قبلی این کار را کرده است، ما نخواهیم کرد. قدیمی‌ها را دور بریز و با جدیدها جایگزین کن. با این وجود شما مجبورید مواردی را دقیقا به شیوه‌ای که قبلا انجام می‌دادید ادامه دهید، چون می‌دانید که این چیزی است که ذینفعان‌تان از شما انتظار دارند.

در این شرایط آیا به مدیر جدید می‌گویید که همراه او نیستید؟ البته که نه، این فقط او را در موقعیتی ناخوشایند می گذارد و مسایل را برای خودتان هم بدتر می‌کند. به جایش می‌توانید با استفاده از موقعیت و دیدگاه خودتان این بازی را به شیوه‌ای امن پیش ببرید. خودتان را برای مخالفت‌های او آماده می‌کنید و وقتی مخالفت‌ها بیان شد، با آغوش باز از آن‌ها استقبال می‌کنید، چون می‌دانید که مخالفت‌ متقابل آسان‌ترین کار است (اما راه جلب‌نظر او به موضع شما را سد می‌کند).

مهم نیست مخالفت او چه باشد، نحوه برخورد شما روشن است: یا از طریق همدلی با او، یا توضیح دادن و رفع ابهام از مساله و یا ارایه اطلاعات بیشتر. این شیوه‌ای است که شما از سازش درباره باورهایتان (و چشم‌پوشی از رضایت ذینفعان) اجتناب می‌کنید.

یک مثال دیگر بزنیم: فرض کنید شما موقعیتی را تجربه می‌کنید که یک همکار سعی دارد اعتبار کار و زحمت شما را به نام خود ثبت کند. اگر توان ارتباطی ضعیفی داشته باشید این همکار موفق خواهد شد. باید بدانید چگونه ماجرا را با اعتماد به‌ نفس و رعایت ادب و بدون اصطلاحات فنی یا نامفهوم که افراد بالادستی نتوانند بفهمند، بیان کنید و انتقال دهید.

این‌ مهارت‌ها مادرزادی نیستند و می‌توانید آن‌ها را یاد بگیرید. اگر بتوانید مشارکت خود را با اعتماد به ‌نفس ولی بدون تکبر یا از موضع دفاعی، با ادب و نه بی‌ادبانه، و با زبانی واضح و قابل فهم توضیح دهید، در این صورت برنده بازی سیاسی اداره و موارد مشابه خواهید بود.

شاید دلسرد هستید، چون شما را از حضور در جلسات (تصمیم‌گیری) کنار گذاشته‌اند یا چون هیچ حمایتی دریافت نمی‌کنید. این مورد بسیار زیاد رخ می‌دهد، به خصوص در مورد افرادی که در یک زمینه فنی بسیار بااستعداد هستند. این افراد گاهی چنین تصوری پیدا می‌کنند که گویی استعدادشان باعث همه موفقیت‌ها است و نیازی به پرورش ارتباط بین فردی با دیگران ندارند.

این افراد ممکن است با اعضای تیم بازاریابی رییس‌مابانه رفتار کنند، یا برای رعایت قوانینی که بخش مدیریت نیروی انسانی می‌خواهد پشت چشم نازک کنند، یا  افراد مالی را به چشم افرادی خسیس ببینند که با وسواس مشغول حساب و کتاب هستند. اما وقتی می‌آموزند چگونه با تواضع و ادب برای کار و مشارکت دیگران احترام قائل شوند و از آن‌ها قدردانی کنند، حمایتی را که نیاز دارند دریافت خواهند کرد. مجددا یادآور می‌شوم این تفاهم با دیگران نیز ذاتی نیست بلکه یادگرفتنی است.

باور غلط دوم: افراد باهوش سیاست‌ اداری را نادیده می‌گیرند.

این اصلا نظر درستی نیست! هر قدر هم تلاش کنید تا از دردسر فرار کنید، سیاست در محیط کار بالاخره به شما هم می‌رسد. قطعا اگر آماده نباشید اوضاع برای شما خوب پیش نخواهد رفت. نمی‌گوییم که وارد غوغا شوید و خودتان را درگیر بازی‌های سیاسی تمام‌ نشدنی کنید، ولی می‌گوییم که درباره این جنبه‌ از محیط شغلی خود هم باید به اندازه دیگر جنبه‌ها حرفه‌ای رفتار کنید.

برای مثال، یک شناخت اولیه از سیاست‌ اداری در سازمان خود پیدا کنید. آیا با رقابت‌های مخرب همراه است یا دوز و کلک‌های آن نسبتا بدون ضرر است؟ آیا شایع و همه‌گیر است، یا تعداد اعضای تیمی که درگیر سیاست‌بازی می‌شوند معدود است؟

آیا سیاستی که دنبال می‌شود آشکار است، یا پشت صحنه انجام می‌شود؟ سیاست‌ورزان پرقدرت چه کسانی هستند و آیا قدرتی در حوزه کاری شما دارند؟ بهترین شیوه‌ برای برخورد با آن‌ها را تعیین کنید و برای عمل کردن به آن آماده باشید. اگر بازی‌ سیاسی به دشواری قابل تشخیص است از یک همکار امین بپرسید. به همکارانی که اهل این بازی‌ها نیستند و در درگیری‌های این ‌چنینی مشارکت نمی‌کنند توجه کنید و شیوه آن‌ها را دنبال کنید.

ورود به باندهای محیط کار را به قصد برخورداری از حمایت آن‌ها چندان عاقلانه نیست و نباید خیلی شیفته و درگیر باندها و گروه‌های اداره بشوید، ولی مطمئن شوید که مواقع لازم گروهی از اعضای تیم‌تان به نیکی درباره شما و کارتان فکر کنند و حرف بزنند. باید اطمینان حاصل کنید که هم‌تیمی‌های شما و مدیران نسبت از مهارت‌ها و ظرفیت‌های شما آگاهی دارند.

بعضی ممکن است مخالف باشند و بگویند: «من نباید خودم از خودم تعریف کنم- کار من باید خودش را نشان دهد و معرف من باشد». خب، این ‌گونه نیست. دلیلی ندارد مدیران یا هم‌تیمی‌های شما پیگیر مهارت‌ها و مشارکت شما باشند. کار را برای فهم آن‌ها ساده‌تر کنید و ارزش‌های خود را بیان کنید.

البته اگر جو سیاسی واقعا ناسالم باشد، عاقلانه است که به دنبال کار جدیدی باشید. اما تظاهر به اینکه می‌توانید خود را از بازی‌های سیاسی در اداره برکنار بدارید، تنها شما را در برابر افرادی که فکر می‌کنند می‌شود از طریق شما به سودی برسند، آسیب‌پذیرتر می‌کند.

باور غلط سوم: اگر من در مواجهه و رودررویی خوب نباشم، در بازی سیاست‌ اداری می‌بازم.

یک واژه به خوبی این دیدگاه را توصیف می‌کند: ترس! مردم از مواجهه می‌ترسند و باور دارند که تنها راهی که می‌توانند در سیاست‌ اداری برنده باشند این است که توان مواجهه و رودررویی داشته باشند. اگر آن‌ها با فردی اهل سیاست یا موقعیتی سیاسی مواجه شوند، مثلا با همکاری که همیشه مخالف است، می‌ترسند که ندانند چگونه باید با او روبه‌رو شوند.

این ترس‌ها می‌توانند شما را فلج کنند. ترس شما را از بسیاری از فرصت‌ها باز می‌دارد. در این موارد که اشاره کردیم، ترس شما را از عرضه دیدگاهتان درباره یک موقعیت سیاسی و حتی احتمال تغییر آن باز می‌دارد.

ممکن است فکر کنید کسانی که در بازی سیاست‌ متبحر هستند می‌دانند که چگونه در هر مورد موضع خود را بسازند و پیش ببرند و دیگران را هم به همسویی وادارند، و بر مخالفت‌هایی که با آن روبه‌رو می‌شوند چیره شوند. اما این‌ها مهارت‌های ابتدایی فروش و بازاریابی هستند.

ممکن است فکر کنید که: «من که کارم فروش نیست- چرا باید این مهارت‌ها را بیاموزم؟» دلیلش این است که به هر ترتیب شما هم در کار فروش هستید. در این مورد خاص مثلا شما نیاز دارید که برای دیدگاه خود خریدار پیدا کنید. پس باید ابتدا آن را به‌ شکلی مناسب عرضه کنید که نظر دیگران را جلب کند. باید بدون ترس برای مخالفت‌ها و سوالاتی که مطرح می‌شود آماده باشید. باید از این چیزها استقبال کنید.

وقتی بیاموزید که چگونه این ‌کارها را انجام دهید دیگر از اینکه برای ابراز عقیده خود ایستادگی کنید نمی‌ترسید و متوجه خواهید شد که این کار به معنای مواجهه نامطلوب نیست.

باور غلط چهارم: من خیلی سرم شلوغ است، برای سیاست‌ بازی‌ها وقت ندارم.

باید زمان برای این کار پیدا کنید. از این شیوه‌ استفاده کنید: در طول چند روز آینده زمان‌هایی را که به خاطر ایجاد وقفه یا اختلال در کار (از طرف دیگران یا چیزهای حواس پرت کن) از دست می‌دهید جمع بزنید. وقتی این تمرین را انجام می‌دهید، در می‌یابید که حدود سه تا پنج ساعت در روز را به خاطر وقفه‌ها یا قطع‌ کارهای ناخواسته و غیرضروری از دست داده‌‌اید.

وقتی این نکته را متوجه شوید، باید مهارت‌های ویژه‌ای را بیاموزید تا آن‌هایی را که وقفه در کار ایجاد می‌کنند از این کار بازدارید و این کار را به شیوه‌ای انجام دهید که متوجه شوند تمرکز بر کار خودشان به نفع آن‌هاست. همچنین مشتاق خواهید بود تا بیاموزید که چگونه می‌توانید روی کارتان متمرکز شوید به جای اینکه اجازه دهید ذهن‌تان روی مسایل دیگر بچرخد. با زمانی که این گونه باز می‌یابید، خواهید آموخت که چگونه زمان خود را اولویت‌بندی کنید و چگونه آن را به مسئولیت‌های مختلف تخصیص دهید.
بر این نکته پافشاری نکنید که چون قبلا در بازی سیاست‌ اداری خوب عمل نکرده‌‌اید، گویی محکوم به باختن هستید. به جایش، این مهارت‌ها را در خود بپرورید. به این ترتیب، نه تنها در سیاست‌ اداری بهتر ظاهر خواهید شد، بلکه مهارت‌هایی پیدا خواهید کرد که هم در کار و حرفه و هم در فضای شخصی‌ زندگی‌تان تا آخر عمر در خدمت شما خواهد بود.

این مطلب نوشته ادوارد جی براون مشاور مدیریت و یک کارآفرین شناخته‌ شده‌ در سطح بین‌المللی است. او مدیر عامل و یکی از رؤسای هیات ‌مدیره گروه مدیریتی کوهن براون و نویسنده کتاب «راهحل زمان بهیغما رفته: بازیابی زمانهای از دست‌رفته‌ای که هرگز نمیدانستید دارید» است. اصل این نوشتار را می‌توانید در تارنمای بَلِنس مشاهده کنید. متن ترجمه شده به فارسی ویرایش‌ و خلاصه نیز شده تا برای خواننده رسا باشد.